سرخط خبرها
سرآغاز / سیاسی / کورش بزرگ برانداز است، نه جاانداز!

کورش بزرگ برانداز است، نه جاانداز!

در گاتاهای زرتشت آمده است که هر يک از شما از زن و مرد بايد با بازو وتوان با بدی مبارزه نمايد و گفته شده چنانچه بدکاران به راه راست نیامدند باید با قدرت در برابر آنها ایستادگی کرد. بنابراين بر طبق دستور گاتاها سکوت در برابر بدی و بی تفاوتی در برابر چيره شدن افراد بد نهاد به جامعه، نه تنها کردار نيک نيست بلکه اوج کردار بد می باشد و چنانچه افراد بد انديش، بد گفتار، بد کردار، ددمنش در هر مکانی و جامعه ای مسلط شوند گناه آن بر دوش کسانی است که در برابر آن سکوت کرده اند و راه بی تفاوتی را در پيش گرفته اند. کردار نيک يعنی اگر لقمه نانی داری، آن را متعلق به خود نمی دانی و آن را متعلق به تمام افرادی می دانی که به آن لقمه نان نيازمند هستند ولی اين تنها يک بعد از فلسفه درخشان کردار نيک است جنبه مهم ديگر آن مبارزه با بدی با تمام توان و نيرو می باشد.

به تاريخ خود نگاهی می اندازيم تا ببینيم نياکان ما چگونه سخن زرتشت، اين معلم بزرگ را گرامی داشتند. در ميان شاهنشاهان بزرگ ايران و کسانی که براستی نماد پادشاهی بودند کورش بزرگ همانند الماسی است که در تايخ ايران می درخشد و همه ايرانيان صرف نظر از فرهنگ، قوم و زبان او را دوست می دارند. در گوشه ای از زندگی اين مرد بزرگ دقيق می شويم و اين گفته استاد بزرگ و فرزانه، فرود فولادوند را يادآور می شويم که در خواندن تاريخ نبايد فقط به نوشته تاريخ نگاران بسنده کرد بلکه استدلال و منطق را هر خط تاريخ نگاشته شده، در نظر گرفت.

همه ما با افتخار می گوييم کورش بزرگ دژ مستحکم و نفوذ ناپذير بابل را بدون خونريزی فتح کرد و وارد بابل شد. بگذاريد با ژرف انديشی باز شدن دروازه های بابل بوسيله کورش بزرگ را بررسی کنيم، واقعه ای که جهانيان کورش را به آن نام می شناسند و روز جهانی کورش نيز بر پايه همين رويداد انتخاب شده است. کورش بزرگ با ارتش خود برای مبارزه با بدی و ريشه کن کردن آن به بابل رفت و برای رسيدن به دروازه های بابل تمامی موانع طبيعی و غير طبيعی را پشت سرگذاشت.

پرسش نخست: اگر او قصد فتح بابل بدون خونريزی را داشت پس چرا با ارتش خود به آنجا رفت؟ آيا قصد او گفتگو و مذاکره بود؟ آيا او به اصلاحات درون يک حکومت پليد که مردمان را به اسارت گرفته بود و بر آنها ستم روا می داشت اعتقاد داشت؟ اگر با منطق به آن نگاه کنيم او نه قصد اصلاحات را داشت و نه قصد مذاکره، او برای براندازی به سوی بابل پيش رفته بود و به چيزی کمتر از استقرار قوانین درخشان خود راضی نبود. ارتش همراه او نشان می داد که او آماده است برای از بين بردن پليدی هر هزينه ای را بپردازد. نوشته اند که ايرانيان سطح آب رود فرات را با دانش و تدبير پايين آوردند و از راه رود فرات که از ميان دژ می گذشت، وارد آن شدند و به اين ترتيب دژ نفوذ ناپذير بابل سقوط کرد.

پرسش دوم: آيا منطقی است که قبول کنيم حکومتی که به آزادی مردمان و تامين زندگی آنها هيچ اهميتی نمی داده و با خشونت با مردم خود برخورد می کرده، به همين سادگی در برابر کورش و سربازانش تسليم می‌شود و فتح بابل می‌آفریند؟ طبق توصيف تاريخ نويسان در دژ بابل، کاخها و باغهای حکومتی در يک سمت رود قرار داشت و در سمت ديگر مردمان عادی زندگی می کردند و چنانچه اوضاع عادی بود، بنظر نمی رسد حکومت بابل هرگز راضی می شدند که در برابر کورش و سربازانش تسليم شوند و دست از سرکشی و ستم به مردمان خود دست بردارد.

پس به پرسش دوم باز می گرديم، چه عاملی مسبب سقوط بابل شد؟ بی گمان فقط يک عامل و آن هم اين بوده که افراد نزديک به مرکز قدرت می دانستند که چنانچه بعد از ورود سربازان کورش به دژ بابل در برابر کورش و خواست او تسليم نشوند جان خود و خانواده هايشان در خطر خواهد بود و در آن صورت بايد طعم نيزه های تيز سربازان کورش را بچشند. پس جان خود و خانواده هايشان را نجات دادند و راه را برای ورود او باز کردند تا در آن صورت بتوانند از بخشش و منش بزرگ او پس از پيروزی بهره مند شوند و زنده بمانند.
کورش بزرگ هرگز در برابر بدی بی تفاوت نبود و عامل پيروزی کورش بزرگ يک اصل مهم بوده و آنکه اين که همه حکومتهای بی رحم و خشن می دانستند که در صورت تسليم نشدن در برابر کورش با خشونتی به مراتب بيشتر روبرو خواهد شد و به کلی از بين خواهند رفت، از اين رو در برابر او تسليم می شدند و زندگی خود و خانواده هايشان را نجات می دادند. پس کورش بزرگ يک برانداز خشن برای حکومتهای پليد دوران خود بود و اين جمله معروف و انديشه درونی او در اين راه است که «هرگز زانو نخواهم زد حتی اگر بلندای آسمان از قامت من کوتاهتر شود». هر چند که با مردمان عادی بسيار مهربان بود، آزادی، مرام و انديشه اقوام گوناگون را گرامی می‌داشت و برای خدمت به آنان حاضر بود هر زمانی از شب نيز از خواب برخيزد.

روزبهان ۵۰۲۰۲
تابستان ۶۳۸۳ شاهنشاهی
تهران