سرخط خبرها
سرآغاز / سخن روز / نگاه از درون به انتخابات مجلس اسلامی

نگاه از درون به انتخابات مجلس اسلامی

انتخابات مجلس ایران سر انجام به پایان رسید، انتخاباتی که در نوع خودبی نظیر بود، حکومت ایران از بدو استقرار تلاطم‌ها بسیار و انتخابات پر بحثی را پشت سر گذاشته است، از اولین دوره ریاست جمهوری که با رد صلاحیت رجوی، جوانی که بر موج احساسات بسیاری سوار شده بود و از حمایت اولین امام جمعه تهران، طالقانی سود می‌برد و هوادارانی که در بیروت به همراه داشت. از احمد خمینی تا محمد منتظری و … و این روند ادامه داشت با انتخابات مجلس سوم و پنجم که تقابل روحانیون چپ و راست و حذف هر کدام را در پی داشت.

آری قطار جمهوری اسلامی در طی مسیر خود در هر ایستگاه عده ای را پیاده کرد. چپ مارکسیست، مجاهدین خلق یا مارکسیست‌های اسلامی، ملی‌گراها، ملی مذهبی‌ها و چپ‌های درونی و اصلاح طلب‌ها اما آخرین مسافری که قرار بود پیاده شود انگاری سمج‌تر از این حرف‌ هاست.

انتخابات ریاست جمهوری با تقلب آشکار جناح راست به پیروزی احمدی نژاد منجر شد. تقلبی که انگیزه آن برای ما همچنان گنگ است، اطرافیان احمدی نژاد اگر کمی تحمل داشتند و می‌اندیشیدند، می‌دانستند سهام عدالت و افزایش مقطعی حقوق‌ها و شعارهای عامه پسند به اندازه کافی در بین روستانشینیان و قشر محروم جامعه، کارخودش را کرده است و در بدبینانه‌ ترین حالت انتخابات با حضور موسوی و احمدی نژاد به مرحله دوم کشیده می‌شود و به هر صورت این مرد کوتاه قد مرموز است که برای دومین بار سکان این کشتی شلوغ را در این دریای پر تلاطم به دست می‌گیرد. اما ترس از شکست آن‌ها را واداشت تا به لطایف‌ الحیل در اطرافیان رهبر وحشت آفرینی کنند و مجوز تقلبی وسیع را به دست بیاورند، تقلبی که هزینه های فراوان برای رژیم به همراه داشت،و این هزینه آفرینی‌ها با حضور عوامل تندروی احمدی نژاد به فاجعه انجامید، عواملی که بعدها نیز نقش آفرین بحران‌های بعدی بودند.

مشایی

مشایی یک فرد نیست، مشایی یک تفکر است، تفکری که بسیار عمیق‌تر از آنچه می‌نماید، می‌باشد. این تفکر قالب فکری اکثریت را می‌شناسد و به تمام زوایای پیدا و پنهان اکثریت خاموش واقف است و امکانات فراوان نرم افزاری و سخت افزاری را در اختیار دارد.

این جریان که از طرف دشمنانش به جریان انحرافی نامیده می‌شود، گاه چنان شعار می‌دهد که می‌خندیم و فکر می‌کنیم همه می‌خندند، شاید تمام آن‌هایی که جی میل دارند بخندند، حتی تمام آن‌هایی که می‌توانند روزنامه بخوانند بخندند اما مطمئناً اکثریت جامعه نمی‌خندد.

وقتی بحث هاله نور مطرح شد همه خندیدیم آری همه، اما این همه، همه‌ی جامعه نبود. همه ماهایی بودیم که در رسانه‌ها با هم در تماس بودیم و از رسانه خزنده جهل و منبر و خرافات بی خبر بودیم.

در هزاران روستای ایران هزاران درخت پیچیده در پارچه های رنگی وجود دارد و در هزاران روستا و شهر ایران هزاران بقعه وجود دارد که از در و دیوار و نرده‌هایش، زنجیر و قفل است که خود نمایی می‌کند. آیا هیچ گاه اندیشیده‌ایم، کسانی که فکر می‌کنند درختی راه می‌رفته و با دعای ملای محل دیگر راه نرفته و ایستاده، آیا از هاله نور خنده‌شان می‌گیرد؟ آیا از اینکه احمدی نژاد سر سفره بشقاب اضافه بگذارد می‌خندند؟ نه و این است ارزش و اعتبار رسانه خرافه و جهل و منبر.

مطمئناً احمدی نژاد قصد نداشت تقابل با نظام و رهبر را زودتر از انتخابات مجلس شروع کند اما اشتباه او در اندازه گیری هوشیاری مصلحی و اطرافیانش راه چاره ای برای او باقی نگذاشت. احمدی نژاد در انتخاب وزرا سعی کرد خنثی‌ترین افراد را بر گزیند که مزاحم اهدافش نشوند و به موازات آن دستگاه‌های خطر آفرین را یا حذف کند و یا به بیراهه براند. او نیک می‌دانست که کسب قدرت سه ابزار می‌خواهد. اطلاعات، پول و حمایت خارجی.

اطلاعات را قبلاً عوامل و دوستانش تا حدود زیادی اندوخته بودند، از حسینیان گرفته تا سرداران هزار توی اطلاعات سپاه، اما او فایل‌های محرمانه ای که میدانست وجود دارند را نیاز داشت. همان‌ها که در زمان تحقیق و تفحص مجلس گوشه‌هایی از آن توسط مجلسیان  پیدا و توسط پالیزدار بر ملا شد، و این امکان نداشت مگر با شکستن قانون نا نوشته سه وزیر، آری همواره سه وزیر توسط رهبر انتخاب می‌شدند، کشور، اطلاعات و خارجه.

احمدی نژاد با اخراج مصلحی قصد داشت خود به عنوان سرپرست وزارت اطلاعات، این عامل مهم کسب قدرت را به چنگ بیاورد اما با مقاومت رهبر مواجه شد.

او در همان مدت کم توانست به اسناد مهمی دست پیدا کند همان اسنادی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با تشکیل کمیته ایکس قصد دسترسی به آن را داشت.

قهر احمدی نژاد معروف شد به ماجرای ۱۱ روز خانه نشینی که در این یازده  روز در جلسات هیئت دولت حاضر نشد و گوشه شمشیر از زیر ردا نمایان شد.

سر سخت ‌ترین

با دلیل و مدرک می‌توان ثابت کرد که احمدی نژاد بزرگ‌ترین دشمن و قوی‌ترین فردی است که تا کنون مقابل رهبر جمهوری اسلامی ایستاده، وقتی به خاطرات ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهور ایران رجوع می‌کنیم. بنی صدر می‌گوید بزرگ‌ترین اشتباه من این بود که حرف خمینی را پذیرفتم، یعنی وقتی خمینی به او دستور داد که رجایی را به عنوان نخست وزیر پیشنهاد بدهد او پذیرفت و در هنگام تقابل ترک ایران با تراشیدن سبیل را به مقابله ترجیح داد. وقتی همین قصه در مورد نخست وزیری موسوی پیش آمد، خامنه‌ای نیز پذیرفت. حتی وقتی خامنه ای در نماز جمعه اختیارات ولی فقیه را محدود دانست و خمینی سریعاً در سخنرانی عمومی خود و بیانیه، اعلام نمود که برخی معنی ولایت فقیه را نمی‌دانند، با وجود تلخی فراوان برای خامنه ای بلند پرواز، او سریعاً عذر خواهی کرد.

حتی خاتمی نیز برای نظام چالشی نبود، او از وزارت فرهنگ استعفا داد. استعفایی که بعدها تقابل معنی شد و بعد در مسند ریاست جمهوری بارها در مقابل حکم حکومتی خامنه ای سر فرود آورد، کروبی نیز هیچ گاه در مسند قدرت به تقابل با رهبر نپرداخت حتی زمانی که از طرف اصلاح طلبان تحت فشار شدید برای مقاومت بود، اما احمدی نژاد مردی است از تباری دیگر و برای اثبات این سخن یک شاهد کافی است.

محمد یزدی، مرد پر رنگ پس پرده های سیاست ایران، خاطره ای تعریف می‌کند، او در یازده روزی که احمدی نژاد قهر کرده بود به دیدارش می‌رود و از او می‌خواهد که به سر کار خود باز گردد، اما احمدی نژاد می‌گوید انشا الله مسئله به خوبی حل می‌شود، وقتی یزدی سؤال می‌کند چگونه؟ پاسخ می‌شنود که با پذیرش استعفای مصلحی و تعیین وزیر اطلاعاتی دیگر.

آری احمدی نژاد مردی است که با بنی صدر، خاتمی، موسوی و کروبی و خیلی‌های دیگر فرق دارد.

ملک زاده،پاسخی که قبل از سؤال آمد

ملک زاده، راننده هاشمی، و هاشمی عراقی الاصل که ده سال مجلس اعلا را رهبری کرد و به رهبری قوه قضاییه رسید تا زمزمه های رهبری ایران را نیز تجربه کند؛ و ملک زاده کسی که مشاور شد، در دستگاه عریض و طویل و بی در و پیکر گردشگری با بودجه بی حساب و کتابی که محل خرجش اصولاً نمی‌تواند معلوم باشد. او که فرمان ماشین شاهرودی را رها کرده بود ناگهان در وزارت امور خارجه پیدا شد.

ملک زاده، کسی که اصولاً حمایت احمدی نژاد، مشایی و بقایی از او نه به خاطر تنها اهمیت او بلکه برای رساندن یک پیغام به انانی حمدی چه در دست دارد و برای دانستن آن کافی است از خود بپرسیم، هاشمی شاهرودی عراقی الاصل و بسیار محتاط تحت چه فشاری قبول کرد راننده سابق خود را به عنوان مشاور ارتقا مقام دهد آن هم درحالی که می‌داند این شخص نقطه تلاقی و محل زور آزمایی دو بخش منفک از قدرت است که در یک خانه نمی‌گنجند.

آیا شایعه اسنادی که احمدی نژاد از مقامات در اختیار دارد صحیح است؟

حرکت بعدی :

می‌گویند برای اینکه بدانی چه می‌اندیشد مانند او بیندیش.

جناح احمدی نژاد در تهران هشت نفر را به مجلس فرستاد و در شهرستان‌ها افرادی که تا کنون در بازی نبوده‌اند. اکنون جبهه پایداری پیام صلح داده اما بعید است صلحی در کار باشد. محمود طی روزهای آینده مایحتاج مردم را از انبارها به بیرون می‌ریزد و قیمت‌ها را حتی به قیمت بی کاری تولید کنندگان بسیار کاهش می‌دهد.

او می‌داند که مرحله دوم مذاکرات شش کشور اروپایی نزدیک است. از چند هفته قبل تمام تلاشش را کرده تا آن روابط حسنه قبلی با روسیه را کمی تیره کند. قبل از مذاکره ناگهان اعلام می‌کند که فاز دوم هدفمندی یارانه شروع شده و همان شب مبالغی به حساب‌ها واریز می‌کند. حتماً باز می‌گوید که پولدارها نمی‌خواهند ثروت بین همه تقسیم شود. دقیقاً همزمان با مذاکرات پنج به علاوه یک در پمپ بنزین‌ها اغتشاش ایجاد می‌شود و مذاکره کننده شروط بسیاری را می‌پذیرد. در مذاکرات اعلام می‌شود که ایران حق دسترسی به انرژی صلح آمیز هسته ای را دارد، موضوعی که قبلاً هم گفته شده اما این بار روی آن مانور داده می‌شود. حتی غنی سازی احتمالاً تا سه و نیم یا پنج درصد هم مورد قبول است؛ و همه این‌ها پیروزی برای ایران نامیده می‌شود.

جالب اینجاست که حداد عادل که پدر عروس خامنه ای است قبلاً بازی خورده است و چون از طرف پایداری کاندید ریاست است هیچ نمی‌گوید.

توپ در زمین رهبر است و بازیکنان، حسین شریعت مداری، لاریجانی و مطهری و البته چند فرمانده سپاه؛ و آن زمان است که معلوم می‌شود آیا هاشمی شاهرودی با اختیار ملک زاده را به سمت مشاور انتخاب کرده یا حدسیات ما درست است. مردی که هیچ کس نمی‌داند چه می‌خواهد.

آیا کادر ساخته شده در موسسه مصباح (در را حق) را بعد از سی سال از پوست سر بیرون می‌آورند یا بازی بزرگ‌تری در راه است.

ژکان

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *