سرخط خبرها
سرآغاز / سخن روز / نگاهی دیگرگونه به سرزمین ماد (کردستان)

نگاهی دیگرگونه به سرزمین ماد (کردستان)

اینجا روی سخنم تمامی مبارزان راه دموکراسی؛ بویژه دلاوران و ستمدیدگان سرزمین ماد است.

اکنون بیش از یک ماه است که سرزمین ماد از دو سو مورد تهاجم سنگین نظامی قرار دارد. البته اشتباه نشود؛ زمانی که می‌گوییم سنگین؛ درجه‌ی سنگینی بر اساس تواناییهای نیروهای مبارز اندازه گیری می‌شود. به این معنی که اگر تنها یک گره ۵ نفره داشته باشیم و دشمن ۲۰ نفر را با تجهیزات کامل برای دستگیری و یا کشتار آن‌ها بفرستد؛ این تهاجم «سنگین» ارزیابی می‌شود. حکومت ترکهای عثمانی اکنون در رابطه با نقشی که در مسیر حوادث سوریه به عهده گرفته است؛ به عنوان یک برگ موثر استفاده نموده و در تهاجم اخیر با به خاک و خون کشیدن روستا‌ها و کشتن برادران و خواهران خونی ما در کردستان بی‌پروایی خاصی از خود نشان داد؛ زیرا می‌داند که نقش ترکیه در معادلات سوریه برای آمریکا و اروپا بسیار مهم‌تر از کشتن فرزندان سرزمین ماد است. از سوی دیگر تازی پرستان حاکم بر آریا بوم نیز با تهاجمی گسترده پیشمرگان کردستان در دو سوی مرز را سرکوب می‌کنند.

اما آنچه که بسیار مهم است نقش دولت «اقلیم کردستان عراق» در این سرکوب‌ها است. شاید گفته شود که دولت کردستان عراق هیچ نقشی در این سرکوب‌ها ندارد؛ البته این حرف را شاید به عنوان یک تعارف و یا کلامی از روی بخشندگی بتوان پذیرفت؛ اما زمانی که دولت اقلیم کردستان عراق تمامی احزاب سیاسی کرد را خلع سلاح می‌کند؛ حد اقل چیزی که می‌توان گفت این است که آنچه که دولت اقلیم کردستان عراق نامیده می‌شود؛ احزاب سیاسی کردستان را دست بسته به قربانگاه تازی پرستان حاکم بر ایران و ترکهای عثمانی می‌فرستد. البته من عمیقاً این مسئله را هم درک می‌کنم که آنچه که دولت اقلیم کردستان نامیده می‌شود نه تنها نو پا است بلکه با قدرتهایی بیش از حد توانمندیهای دفاعی خود دست و پنجه نرم می‌کند و شدیداً تحت فشار است؛ اما نمی‌توان به همین سادگی گفت و یا پذیرفت که چون من زیر فشار قرار داشتم چاره‌ای نداشتم که برادرم را لو بدهم و یا اجازه دهم که به مادر و یا خواهرم تجاوز کنند!!! تا خودم زنده بمانم!!! از سوی دیگر چنین فردی را نمی‌توان بدون در نظر گرفتن «سقف تحمل درد» به خیانت و امثالهم متهم نمود.

اما یک راه حل عملی وجود دارد که بدون به وجود آوردن هیچگونه درگیری مسئله را حل نمود و آن اینکه «از چنین فردی دوری کنید» چنین فردی را در محاسبات خود به عنوان «سوراخی که می‌توان از آن گزیده شد» به حساب آورید. اساساً لازم نیست که از شخصی انتظاراتی ورای تواناییهای واقعی او داشته باشید و می‌توانید او را در حاشیه در کنار خود داشته باشید ولی باید همیشه بدانید که این شخص «آخرین گزینه» کارهای شماست.

در اینجا چند سوال دیگر را می‌خواهم مطرح کنم که اساساً مخاطب آن‌ها پیشمرگان دلاور سرزمین ماد هستند.

۱- آیا حکومت اقلیم کردستان که رهبریش را دو حزب بزرگ در دست دارند؛ ‌‌نهایت آن چیزی است که برای آن مبارزه می‌کنید؟ حاکمیتی که هم به دولت مرکزی عراق و هم به رژیم کثیف اسلامی حاکم بر ایران و هم به ترکهای عثمانی چپ و راست باج می‌دهد و در واقع حیطه‌ی اختیارات آن در حد یک استانداری است؟ این به اصطلاح «دولت اقلیم کردستان» تا کنون چه کار اساسی برای کردستان عراق کرده است؟ شاید بعضی‌ها بگویند که این دولت مشکلات فراوانی دارد و نمی‌توان از آن بیش از این انتظار داشت. و از نظر من هم مسئله دقیقاً همین است و همین هم خواهد ماند و دولت اقلیم کردستان همیشه با مشکلات فراوانی روبرو خواهد بود و به عنوان موجودی که «نه سر پیاز است و نه ته پیاز» مانند برگی در میان بادهای همسایگان قدرتمند‌تر خواهد رقصید و سنگ روی سنگ بنا نخواهد شد.

۲- آیا تا به حال به زیربنای فکری احزای سیاسی کردستان اندیشیده‌اید؟ آیا به تاریخچه‌ی پیدایش این احزاب حتی اگرهم هر چند گذرا نگاهی انداخته‌اید؟ چرا این احزاب با اینکه اندیشه‌های بسیار مشابهی دارند به نامهای گوناگون و تشکلهای پاره پاره فعالیت می‌کنند؟ اگر کمی دقت کنید می‌بینید که تمامی این احزاب همگی «سوسیال دموکرات» هستند و به غیر از سازمان «کو مه له» که با اندیشه‌های مارکسیست لنینیستی متولد شد و سپس بعد از گذراندن دوره‌های گوناگون در حیات سیاسی خودش اکنون به صورت تکه پاره شده؛ به اندیشه‌های «سوسیال دموکراسی» روی آورده است.

اتحادیه‌ی میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق هر دو ظاهراً «سوسیال دموکرات» هستند اما آیا اثری از آثار این اندیشه‌های ادعایی را در اقلیم کردستان عراق می‌بینید؟ یا اینکه در آن اقلیم تنها صورت مسئله حذف شده است و آن اینکه دیگر «صدام حسین» وجود ندارد و به همین دلیل «سرکوب نظامی» دیگر وجود ندارد و مردم راحت‌تر به امر «خرید و فروش» مشغولند و احساس خوشبختی می‌کنند؟ من با‌شناختی که از این احزاب دارم؛ اصلاً فکر نمی‌کنم که کاری برای مردم کردستان انجام داده باشند و تنها به خاطر داشتن «دامنه‌ی قبیله‌ای» است که به صورت رهبران در آمده‌اند و دقیقاً نیز به همین دلیل است که نمی‌توانند به صورت یک حزب واحد در آیند. مثلاً اگر به دامنه‌ی نفوذ «پژاک» نگاه کنید؛ بیشترین هوادارانش را در مناطقی که قبایل «شکاک» و «جلالی» زندگی می‌کنند؛ دارد و حزب دموکرات کردستان ایران نیز با اینکه فراگیر‌تر از سایر احزاب است اما هر چقدر که از «سابلاغ» که مرکز قدرت حزب است دور‌تر می‌شویم؛ دامنه‌ی هواداران کم رنگ‌تر می‌شود. شاید در میان کردهایی که عضو «ایل منگور» هستند؛ به سختی بتوان هواداران احزاب سیاسی کرد را یافت و آنهم تنها به خاطر ریشه‌های قبیله‌ای است. اگر به جنوب کردستان یعنی «کرمانشاه» برویم به خاطر داشتن مذهب شیعه؛ (شیعه‌های صفوی) اساساً با اندیشه‌های سیاسی احزاب کردستان بیگانه‌اند.

این مسائل را در مقاله‌های «علل شکست نبرد کردستان» نیز مطرح نموده‌ام و منظورم از بازگویی دوباره‌ی آن‌ها این است که نظری تازه‌تر مطرح کنم؛ و آن اینکه آیا زمان آن نرسیده است که مبارزان و اندیشمندان سرزمین ماد؛ از مرحله‌ی هواداری از «احزاب سیاسی سنتی کردستان» گذر نموده و به مرحله‌ی نوینی داخل گردند که احزاب سیاسی کردستان دیگر رنگ «قبیله‌ای و طایفه‌ای» نداشته باشد؟

اگر بازهم یک نگاه گذرا به تاریخچه‌ی احزاب سیاسی کردستان ایران نگاه کنید خواهید دید که در صورت بوجود آمدن کوچک‌ترین روزنه‌ی امید برای مذاکره با «حکومت کثیف اسلامی» بوجود آید؛ به سوی آن خواهند شتافت و به همین خاطر هم هست که تمامی احزاب کردستان ایران به «بی‌عملی» دچار هستند و بیشتر منتظر حل شدن قضیه به وسیله‌ی قدرتهای بیگانه (مانند داستان عراق) و یا مذاکره با حکومت مرکزی هستند و اگر می‌بینیم که پیشمرگان دلیر کردستان اینجا و آنجا بوسیله‌ی مزدوران رژیم تازی پرستان؛ کشته می‌شوند؛ نه به خاطر درگیری در یک نبرد رهایی بخش که بر اساس یک استراتژی مشخص مبارزاتی در جریان است؛ بلکه به این خاطر است که رژیم حتی تحمل وجود چنین احزابی را هم ندارد و خوب می‌داند که کردستان سرزمینی است که می‌تواند در یک چشم به هم زدن از کنترل حاکمیت ا

سلامی خارج شود و چه بسا به عنوان مرکزی برای فرماندهی جنبش رهایی بخش ایران در آید و من فکر می‌کنم که چنین نیز خواهد شد.

بیرون آوردن جنبش آزادیبخش کردستان از زیر سیطره‌ی احزاب «بخور و بخواب» سنتی کردستان و پیوند دادن آن با جنبش آزادیخواهی سراسر ایران؛ آن گره کوری است که به دست «پیشمرگان» دلیر کردستان می‌تواند باز شود. در سالهای دهه‌ی ۶۰ سازمان چریکهای فدایی خلق و چریکهای فدایی خلق؛ این شانس را داشتند که جنبش آزادیخواهی کردستان را به عنوان بخشی از جنبش سراسری ایران تبدیل کنند اما به خاطر اینکه از نظر داشتن دانش و اندیشه‌ی سیاسی در حد «گوساله» مانده بودند نه تنها به چنین کاری دست نزدند بلکه حتی خود نیز به خاطر بی‌عملی؛ از هم پاشیدند. اکنون این شانس در اختیار «انجمنهای پادشاهی ایران – تندر» است که تمامی اقوام ایرانی را از «انزوای قومی» بیرون آورده و به عنوان یک «ملت واحد» شکل دهند و به این صورت خواهیم توانست صدای کردستان را در بلوچستان و گیلان و طبرستان و آذربایجان بشنویم و صدای آن‌ها را در کردستان بشنویم و این تنها در گرو تشکیل «انجمنهای پادشاهی ایران» در سرتاسر ایران است. در سرزمین کردستان؛ به عنوان بنیانگذاران «ایران» این امر مهم به عهده‌ی پیشمرگان کردستان است که «انجمنهای پادشاهی ایران» را در کردستان تشکیل دهند و انجمنهای پادشاهی سایر مناطق ایران نیز در جهت پرورش و گسترش «فرهنگ ملت واحد» بکوشند.

آنچه که خواهد توانست تمامی مردم ایران را از زیر سیطره‌ی حکومت آیین تباهی‌‌ رها سازد؛ تنها و تنها در گرو ایجاد وحدت ملی است که من ظهور تشکیلاتی آنرا «اتحادیه‌ی میهنی ایران» نام نهاده‌ام و این امر نه از دست سلطنت طلبان و نه از دست سبزهای مذهبی صد ایرانی و تازی پرست و نه از دست گروه‌ها و احزاب سنتی بر می‌آید و تنها تشکیل «انجمنهای پادشاهی ایران» است که می‌تواند تمامی مردم ایران را از آذربایجان تا سواحل خلیج فارس و از کردستان تا بلوچستان و سیستان و از گیلان و طبرستان تا لرستان و از خراسان تا خوزستان را به هم پیوند دهد؛ زیرا انجمنهای پادشاهی ایران تشکلهایی فرا حزبی و فراقومی هستند و گستره‌ی مبارزات انجمنهای پادشاهی تمامی سرزمینهای ایران است.

در سرزمین کردستان؛ تشکیل انجمنهای پادشاهی ایران می‌تواند «احزاب تنبل و پیر و بخور بخواب» کردستان را به چالش بکشاند و چه بسا موجبات جریان یافتن خونی جدید در رگهای آن‌ها شود و آن‌ها را نیز برای رقابت به میدان مبارزه بر علیه رژیم ننگین اسلامی بکشاند و مسابقه‌ای بزرگ برای شمردن اجساد متعفن سپاه پاسداران روسپی زادگان اسلام به راه افتد.
پیشمرگان دلاوری که سالهای سال است؛ با گروه‌ها و احزاب سیاسی کردستان همکاری داشته‌اند و این بی‌عملی مزمن را در اندیشه و عمل احزاب سیاسی کردستان دیده‌اند و یا می‌بینند و به آزادی سرزمین ایران از دست تازی پرستان حاکم بر ایران و برپایی حکومتی و برچیده شدن تمامی تبعیضهای قومی و برابری تمامی اقوام سرزمین ایرانی و برپایی یک حکومت فدرال ایمان دارند؛ باید به عنوان یک وظیفه‌ی ملی «انجمنهای پادشاهی ایران» در کردستان را تشکیل دهند. انجمنهای پادشاهی ایران هیچ خصومتی با احزاب سنتی کردستان ندارند و دست آن‌ها را برای مبارزه با حاکمیت تازی پرستان شیعه مسلک می‌فشارند و آن‌ها را به سازماندهی مبارزه‌ای بی‌امان برای خارج ساختن سپاه پاسداران آیین تباهی از سرزمین کردستان فرا می‌خوانند.

تشکیل انجمنهای پادشاهی ایران در کردستان «زنگ بیدارباش» برای تمامی مردمان سرزمین ماد چه در سوریه و چه در عراق و ترکیه خواهد بود و ناقوس هشدار به حاکمیت عربی عراق و حکومت نژادپرست ترکهای عثمانی است. تشکیل انجمنهای پادشاهی در کردستان آغاز فصل بیداری فرزندان کاوه‌ی آهنگر است. انجمنهای پادشاهی ایران در کردستان؛ باید بدون توجه به آسمان و ریسمان بافیهای احزاب سنتی؛ به مبارزه‌ای بی‌امان برای کشتار ارازل سپاه و بسیج و بیرون راندن آن‌ها از سرزمین کردستان تلاش نموده و مبارزات تمامی مردمان سرزمین ماد را به هم پیوند زنند و با هماهنگی سای انجمن‌ها در سایر سرزمینهای ایران زمینه‌ی بوجود آمدن «اتحادیه‌ی میهنی ایران» را فراهم سازند و از یاری رساندن به هیچ یک از گروههای مبارز و آزادیخواه دریغ نورزند و بدینگونه به تمامی آنان «یگانگی ملی» را و نتایج درخشان عملی آنرا بیاموزند.

پیش به سوی تشکیل انجمنهای پادشاهی ایران در سراسر سرزمینهای ایران.
پاینده ایران؛ برقرار باد آیین ریشه‌ای؛ کوبنده تندر

 

یک دیدگاه

  1. با درود به شما عزیزان انجمن پادشاهی ، هرچند که با ایدئولوژی و سیاست شما در مورد طرحهایتان برای آینده ایران چندان آشنایی ندارم امادر مورد همین مطلبی که در سایت قرار دادید نقطه نظراتی دارم ،اینکه میفرمایید دولت جنوب کردستان ‘ آنچه شما کردستان عراق خواندەاید ‘ ضعیف و تحت امر حکومت فاشیست ترکیه و جمهوری اسلامی است تا حدود زیادی صحت دارد ، اینکه میفرمایید احزاب کلاسیک کردی مبتلا به فرهنگ بخور و بخواب شدەاند هم صحیح است ، اما با این حال عمومیت ندارد ، همانطور که احتمالا واقفید چند سالیست که با ظهور پژاک دیگر هیچ نقطەای از کردستان از ماکو گرفته تا دالاهو برای مزدوران رژیم امن نبوده.اینکه میفرمایید پژاک در انحصار مناطق خاصی باقی مانده هم به طور کل صحت ندارد ،از آنجا که من در نوار مرزی بارها با گریلاهای پژاک روبرو بودەام میدانم که از سراسر کردستان از شهر آمد گرفته تا قامشلو و هولیز و کرماشان اعم از زن و مرد در صفوف پژاک جای دارند.
    هرچند که من خواهان یک سیستم دمکراتیک فدرال برای آینده ایران هستم و تعریف من از ملت با شما تفاوت فاحشی دارد اما به صداقت شما در قبال خلق کرد گمان نمیکنم،شمااز معدود گروههای اپوزیسیونی بودید که در جنگ جمهوری اسلامی و نیروهای پژاک گریلاهای کرد را ‘ تروریست ‘ نخواندید /

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *