سرخط خبرها
سرآغاز / سیاسی / من میپرسم

من میپرسم

امسال مصادف است با بیستمین سالگرد ترور شاپور بختیار، آخرین نخست وزیر شاهنشاه آریامهر. از همین روی زمان را مناسب میدانم برای نقد. ناگفته هایی که باید گفت. این گفته ها ممکن است برای کسانی تلخ باشد، ولی هر زمان، زبان به نقد سازنده باز کنیم کار نیک کرده‌ایم.

نزدیک به دو سال و اندی از آخرین انتخابات ریاست جمهوری اسلامی می‌گذرد و فکر می‌کنم کمتر کسی به وقایع بعد از انتخابات آشنا نباشد. بر همه دیگر به وضوح آشکار شده است که جمهوری اسلامی، نظامی است بس اسلامگرا و نا‌ایرانی و اگر در این ۳۲ سال گزشته کسانی بودند که فکر می‌کردند، اسلامگرایی و ایرانیت را می‌توان به یکدیگر ممزوج کرد و از دل آن ناسیونالیسمی بیرون کشید که هم به ایران دل داشته باشد و هم به اسلام، فکری بس اشتباه و خیانت مابانه نسبت به فرهنگ ایرانزمین بوده است.

در این ۳۲ سال بسیاری هر روز فریاد زدند که این حکومت نا‌ایرانی است، ولی هیچ کس گوش نکرد تا اینکه فجایع ۲ سال گذشته آبروی همه اسلام دوستان را به باد داد، و مردم ایران از نزدیک اسلام واقعی را دیدند. اینبار، روی صحبتم به خیانت مداران و مزدوران جبهه ملی و فرزند حرامزاده‌اش نهضت آزادی می‌باشد.

به عنوان فردی از نسل سوم انقلاب، نسلی که به هیچ وجه در حکومت پهلوی زندگی نکرده، ولی از نزدیک با اسلام بزرگ شده است، برایش یک پرسش پیش می‌آید، و آن این است:
آیا جبههُ ملی ایران، نهضت آزادی آگاهی نسبت به اسلام و اسلام‌گری داشته است یا نه؟

تجربهُ دهه ۳۰، ۴۰ و ۵۰ شمسی و افتضاح سال ۵۷ نشان از این است که در ایران پهلوی فقط و فقط شاهنشاهان ایران، اسلام را شناخته بودند و هیچ یک از طرفداران حکومت پهلوی مثل ایشان فکر نمی‌کردند و نمی‌کنند. در ایران بسیار افرادی هستند که هنوز اسلام را نور خدایی می‌دانند ولی حکومت اسلامی آخوندی را بد. من شخصاً نمی‌توانم این حرف را قبول کنم که اسلام خوب است ولی حکومت اسلامی بد، در ضمن با گفتار استاد فولادوند بر همه واضح شده است که در تازی نامه هیچ چیز خارج از رفتار جمهوری اسلامی موجود نیست، یعنی جمهوری اسلامی فقط سعی در اجرای کامل دستورات تازی نامه دارد.

حال با این آگاهی می‌توانیم یا بهتر بگویم، به عنوان یک جوان ایرانی می‌توانم عمل کرد جبههُ ملی، نهضت آزادی را به پرسش بگیرم. در این مقاله بیشتر سعی دارم در مورد سال ۵۷ صحبت بکنم، واینکه نیروهای وابسته به بیگانه چگونه سعی می‌کنند جنبش سبز مذهبی را باد کرده و تبدیل به یک بازماندهُ جبههُ ملی، نهضت آزادی معرفی بکنند، تاهم از این تریق اسلام را حفظ بکنند وهم جلوی بازگشت جوانان ایرانزمین به ایرانیت خویش را بگیرند.

واقعیت این است که در سال ۵۷ و در کوران انقلاب، زمانی که شاهنشاه آریامهر، بیشتر از هر زمان دیگری نیازمند به یک نیروی ناسیونالیست در میان نیروهای سیاسی بود، همهُ گروه‌ها واحزاب حاضر بودند به پا بوس گجستک خمینی، کسی که دهانش بوی خون و تعفن اسلامی می‌داد، بروند، اما حاضر به حمایت از شاه انقلاب سفید نشوند.

امروز رادیو فردا و بی‌ بی سی چند روزی است که به خاطر سالگرد ترور بختیار اقدام به چاپ هزاران مقاله کرده و سعی در جا اندازی این نظر دارند که بختیار با جبههُ ملی‌اش، اولین کسی بود که حرف از جدایی دین از سیاست زد و در آن ۳۷ روز نخست وزیریش راه وتفکری نو در عالم سیاست ایران بوجود آورد. در صورتی که نظریه «جدایی دین از حکومت» یک سنت ایرانی است و اختراع سیاستمداران اخته سه دهه پیش نیست. جدایی دین از حکومت (و نه سیاست) فرهنگ قالب امپراتوری های ایرانی هخامنشی، اشکانی و ساسانی بوده است.

من شخصاً نمی‌دانم شادروان بختیار نظریه «جدایی دین از حکومت» را از کدام لژیون کشورگشای فرانسوی برای ما ایرانی های به ارمغان آورده اند و همچنین نمیدانم برای ایران چه کرده اند، ولی با یک بررسی کوتاه می‌توانم بدانم برای ایران به عنوان آخرین نخست وزیر پادشاه، چه نکرده است.

چه نکرده‌های بختیار را، ازطریق چرا‌ها بیان می‌کنم تا شاید اگر کسی جواب آن را می‌داند، با ما نسل سومی‌های انقلاب در میان بگذارد.

۱. چرا بختیار روز تنفیذ نخست وزیری، از پادشاه تقاضای حضور در ایران را نکرد؟
۲. چرا روزانه در تلویزیون حاضر نشد، و از نخست وزیری‌اش برای جلب توجه مردم استفاده نکرد؟
۳. چرا با اطرافیان خمینی نامه نگاری می‌کرد و تا حد بازدید با خمینی جلو رفت؟
۴. چرا در این ۳۷ روز در میان ارتشیان به دنبال افراد وفادار به ایران نگشت؟
۵. چرا پایتخت را از تهران انقلاب زده، به شهری کم انقلابی‌تر مانند بوشهر، شیراز یا سنندج منتقل نکرد‫؟ ‬
۶. چرا همه‌ی فرودگاههای کشور را نبست؟
۷. چرا فکری برای جلوگیری از بازگشت خمینی نکرد؟
۸. چرا به ترور خمینی فکر نکرد؟
۹. چرا با ستاد کل ارتش طرحی برای ایجاد یک منطقه امن و عاری از انقلابیون در ایران نکشید؟

این پرسش‌ها را می‌توان برای ۳۷ روز نخست وزیری بختیار بیان کرد، و همچنین پرسش‌هایی برای بعد از روز ۲۲ بهمن.

۱. چرا بعد از ۲۲ بهمن در خارج از ایران دست به تشکیل دولت در تبعید نزد؟
۲. چرا برسازمان ملل و کشور‌های «دوست» فشار وارد نکرد تا جمهوری اسلامی را به رسمیت نشناسند؟
۳. چرا روز ۲۲ بهمن بدون مقاومت، کاخ نخست وزیری را خالی کرد؟
۴. چرا دولت قانونی، را که از مجلس شورای ملی رای اعتماد داشت، پرپر و بی‌قدرت کرد؟
۵. چرا به نیروهای طرفدار دولت توانایی عکس العمل در جامعه را نداد؟

بسیار سؤال‌های دیگری می‌توانم بپرسم ولی فقط به این موارد پسنده می‌کنم، در کنار این سؤال‌ها ذهن بنده مشکوک به این امر می‌شود که آیا جناب بختیار خود نیز مانند بقیهُ جبههُ ملی‌ها، فردی همراه با انقلاب خمینی نبوده است؟ و آیا او با ۳۷ روز نخست وزیریش راه را برای تحویل دو دستی ایران به آخوند‌ها هموار نکرده است.

زمانی که نیروهای اسلامی دیگر توانی برای کنترل جوانان خواهان بازگشت به ایرانیت، را ندارند، سایه‌های چاچوله باز های سال ۵۷ سر بر می‌آورند، تا با وصل کردن جنبش سبز و گفتمان مصدقی، نهضت آزادی جدیدی را با مهره‌های جدید بر روی کار بیاورند، تا اسلام حفظ شود، و راه گمراهی جوانان خواهان ایرانیت، باز بماند.

پاینده ایران
پاینده آیین ریشه‌ای
پیروز باد تندر

نیکدل

2 دیدگاه ها

  1. مرگ بر حکومت جمهوری اسلامی کثیف
    ما اریایی هستیم

  2. جعفر هاشمی (پاپی)

    ما قوم لر ایران اعم از بختیاری و بالاگریوه لرستان هیچگاه شاه پور بختیار را فراموش نخواهیم کرد.
    مرگ بر رژیم کثیف جمهوری اسلامی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *